تاریخی
چنین است پرگار چرخ بلند که اید بر این پادشاهی گزند از این مارخوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان از این زاغ ساران بی اب و رنگ نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ نه گنج و نه نام و نخت و نژاد همی دادخواهند گیتی به باد که زود اید این روز اهریمنی چو گردون گردان کند دشمنی شود خوار هر کس بود ارجمند فرومایه را بخت گردد بلند پراکنده گردد بدی در جهان گزند اشکارا و خوبی نهان به هر گوشه ای در ستمکاره ای پدید اید و زشت پتیاره ای نشان شب تیره اید پدید زما بخت فرخ بخواهد پرید نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر گز اختر همه تازیان راستبر نه تخت و تاج و نه زرینه کفش نه گوهر نه افسر نه رخشان درفش ز پیمان بگردنند و از راستی گرامی شود کژی و کاستی پیاده شود مردم رزمجوی سوار انکه لاف ارد و گفتگوی کشاورز و جنگی شود بی هنر نژاد و بزرگی نیاید به بر رباید همی این از ان ، ان از این ز نفرین ندانند باز افرین ز دهقان و از ترک از تازیان نژادی اید اندر میان نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخنها به کردار بازی بود نه جنش و نه رامش نه گوهر نه نام نه کوشش ز هر گونه سازند وام زیان کسان از پی سود خویش بجویند دین و اندر ارند پیش بریزند خون از پی خواسته شود روزگار بد اراسته نباشد بهار از زمستان پدید نیارند هنگام رامش نبید فردوسی 4:21 PM | مینو | تاریخی | | نظرات [6]| نسخه قابل چاپ
سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386 داستان کیخسرو در پس ماجرای کناره گیری کیخسرو از سلطنت و در واقع خودکشی او، یک نظریه سیاسی عمیق نهفته است. انکار نمی کنم که در این کار او رنگی از یک نوع فلسفه سیاسی وجود دارد، اما هر فلسفه ای نیز دلایل ویژه خود را دارد که باید روشن شود. این مساله کوچکی نیست که پادشاهی درست در اوج خوشبختی و پیروزی و کامروایی، هنگامی که نه تنها بر تمام دشمنان کشور پیروز شده، بلکه ریشه بدی را از جهان برکنده است و برای همیشه به یک دوره طولانی از پیکارهای میان نیکی و بدی به سود نیکی پایان داده است، و نیکی را بر همه جهان فرمانروا گردانیده و ظاهرا هیچ دلیلی برای پشیمانی یا نگرانی ندارد، نه فقط تصمیم به کناره گیری بگیرد بلکه بر آن شود تا این جهان را ترک گوید. هیچ پادشاهی در سراسر شاهنامه به خردمندی و دلیری و دادگری کیخسرو وجود ندارد و هیچ پادشاهی نتوانسته است ریشه بدی را بخشکاند و به ایران و جهان آن روزی چنین امنیت و رفاه و خوشبختی و شادمانی ارمغان کند. حتی رستم با همه دلاوری خود نتوانسته بود افراسیاب را شکست دهد و هنگام پادشاهی کیخسرو شخصیت او در سایه قرار می گیرد. فردوسی درباره پادشاهی او می گوید: به هر جای ویرانی آباد کرد زداد و زبخشش نیاسود شاه دل اهرمن زین به دو نیم شدو زال درباره پادشاهی او می گوید: زگاه منوچهر تا کیقباد چرا باید چنین فرمانروای بی همتایی تصمیم به خودکشی بگیرد؟ در پس هر خودکشی انسانی نوعی بن بست فکری در مورد زندگی و آرمان های فردی وجود دارد که کوچکی و بزرگی این بن بست به بزرگی و کوچکی دارنده آن وابسته است، و در پس خودکشی مرد بزرگی همچون کیخسرو می بایست بن بست بسیار بزرگ و عمیقی نهفته باشد که شایسته بررسی است. مقام کیخسرو چنان والا ست که او را تا حد پیامبران فراز می کشد، و در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، نام او در کنار یاران سوشیانت، یعنی موعود زرتشتیان که روزی ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد و بیداد و ستم را از میان خواهد برد، برده شده است. برخی از پژوهندگان، مانند مرحوم دکتر محمود صناعی، کوشیده اند از لحاظ روحیه عرفانی، کیخسرو را در ردیف افرادی نظیر ایرج و سیاوش قرار دهند، که اگر نیز چنین عرفانی وجود می داشته، انگیزه و شخصیت کیخسرو از زمین تا آسمان با بزرگانی چون ایرج و سیاوش فرق دارد. من ایران نخواهم، نه خاور نه چین نه شاهی، نه گسترده روی زمین به کوشش فراز آورم توشه ای در نتیجه، از آنجا که آز بدکاران و اهریمن صفتان کرانه ای ندارد، نه تنها اجازه نمی دهند که او به "گوشه ای از این جهان بسنده کند" بلکه سرش را مانند گوسفندی از تن جدا می کنند و به تسخیر ایران می پردازند، و بنابراین، شاهی که از جنگ و کین خواهی بیزار بود با کردار خود جنگ آفرین و کینه ساز می شود و بیشتر پیکارهای بعدی ایران و توران به انگیزه کین خواهی خون او انجام می گیرد. سیاوش نیز می خواهد چون ایرج به گوشه ای از جهان بسنده کند و دور از ریمنی ها روزگار را در جایی به آسودگی بگذراند، حتی اگر چنین جایی در سرزمین دشمنی پلید و خون ریز چون افراسیاب باشد. او در برابر فرومایگی ها و گفتارهای زشت و نادرست سودابه تنها به دفاع از خویش بسنده می کند و با آنکه بارها بی گناهی اش آشکار می شود، باز آماده پای نهادن در آتش می گردد. در توران نیز واکنش سیاوش در برابر حیله گری ها و بداندیشی های گرسیوز و تندخویی و بی خردی افراسیاب، آکنده از پریشانی و ناپایداری و تسلیم است. بدون کمترین پیکار اجازه می دهد که دستهایش را ببندند و سرش را گوسفندوار جدا کنند. به خوبی پیداست که سیاوش و ایرج پیوسته خسته از ریمنی ها و ترفند ها و دشواری ها هستند و نیز ناتوان و بیزار از روبه رو شدن با آنها، و از این رو به رغم گریزشان از کینه جویی و پیکار، زندگی و رفتار آنها خود کینه ساز و پیکارآفرین می شود. بی گمان نیرودهنده زشتی ها تسلیم و کناره جویی خود آنهاست، زیرا بدون پیکار با زشتی ها نه از پیکار می توان آسود و نه از زشتی ها، چیزی که بنیاد آموزش کیش بزرگ مزده یسنا نیز هست. نومیدی کیخسرو یک نومیدی فلسفی درباره نظام حکومت است. او تا زمانی که در هنگامه پیکار، گرم نبرد با دشمنان است هدفی مقدس و برآوردنی در پیش رو دارد و این هدف می تواند هر انسان پاکدل و دلیری را که آکنده از احساس مسوولیت و مردم خواهی باشد به جنبش آورد. تا اینجا هنوز کیخسرو خود نیروی چیره و برتر نیست و از این رو به فرجام چیرگی و برتری نیز نمی اندیشد و زمان آن را هم ندارد که بیندیشد. اما هنگامی که "جهان را از بداندیش پاک می کند" و اهریمنان را شکست می دهد و تخم پلیدی را ریشه کن می کند و چیرگی بی همال خویش را استوار می سازد، آنگاه ناگهان به نیروی برتر و بی انباز خویش پی می برد و فرصت می یابد که درباره نیرو و نیرومندان و به ویژه قدرت مطلقه شاهان اندیشه کند. و اینجاست که به این نتیجه می رسد که قدرت مطلقه ای که هیچ نظارتی بر آن جز «نظارت آسمانی خداوند» وجود ندارد، ناگزیر و پرهیز ناپذیر به تباهی و فساد خواهد انجامید. بن بست او نیز در همین جاست. یعنی می بیند که حتی خداپرستی و خداترسی کامل نیز نمی تواند فرمانروایان را از فساد حفظ کند، زیرا در شاهنامه هیچ شاهی به اندازه او خداپرست نیست. پس این پرسش پیش می آید که علاوه بر «نظارت آسمانی» چه نظارت دیگری لا زم است تا ق درت فرمانروا را مشروط و محدود سازد؟ بنابراین اگر بخواهیم انگیزه ها، اندیشه ها و زندگی و منشهای این دو پاکدل را که کلاه و نگینشان را به سادگی می بخشند، به «گوشه ای از جهان و فراز آوردن توشه ای» بسنده می کنند و باور دارند از آنجایی که: "جهان چون باد بر ما می گذرد، مرد خردمند نباید اندوه خورد" و از گیتی جز زهر نمی توان چشید و با وجود مقام بلند و پرمسوولیت خویش، در برابر ایران و مردم ایران نیز احساس پاسخ دهی ندارند، همسان با کیخسرو بدانیم، البته دچار اشتباه شده ایم. اما کیخسرو رسالتی بزرگ برای خود قائل است که آن برکندن تخم پلیدی است. او از آغاز کودکی زیرک و هژیر و حسابگر و در عین حال دلاور و بی باک است و از همان زمان برای رسیدن به هدف های خود حتی از حیله گری پرهیز نمی کند و در برابر افراسیاب برای رهایی جان خود عمدا به پاسخ های بی سر و ته و یاوه متوسل می شود تا او را فریب دهد. با دشواری های زیاد از توران به ایران می گریزد و برای به دست آوردن تاج کیکاوس از هیچ مبارزه ای خودداری نمی کند و هیچ مخالفتی را بر نمی تابد و سرانجام نیز در رقابت با توس بر سر شاهی ایران پیروز می شود. روی هم رفته کیخسرو از آغاز تا انجام زندگی کوتاه خود - در مقیاس زمانی شاهنامه - هیچ هدفی ندارد جز پیکار با ناراستی و برکندن تخم پلیدی و حتی سرمویی از این راه به بیراهه نمی رود و سرانجام نیز به هدف بلند خود دست می یابد. کیخسرو نه در کشتن پدربزرگ خود افراسیاب وجدان ناآرامی دارد و بارها چنان که عادت اوست در این باره به درگاه خداوند نیایش کرده و از او راهنمایی و یاری خواسته است و نه پیکارهای او انگیزه شخصی و فردی برای کین خواهی خون پدر دارد. همه شب به پیش جهان آفرین همی بود گریان و سر بر زمین تو دادی مرا نازش و زور و فر تو دانی که او (افراسیاب) نیست بر داد و راه بسی ریخت خون سر بی گناه به آیین خویش آور آیین من می بینیم که کیخسرو نه تنها از خونریزی خشنود نیست بلکه او نیز همچون ایرج و سیاوش یا هر انسان پاک اندیش دیگری از خونریزی و کشتار بیزار است و حتی گه گاه به درستی راه خود شک می کند و با خداوند به رایزنی می پردازد. لیک تفاوت اساسی او با دیگران آن است که خود را پاسخ ده و مسوول زندگی مردمان می داند و در این راه برای خود رسالتی بزرگ قائل است و بدین سان به جای راه آسایش و آرامش راه پیکار و رنج را برمی گزیند و به جای ناله و کناره جویی به کردار می پردازد. بر این گونه تا سالیان گشت شصت جهان شد همه شاه را زیردست دگر دل همه سوی کین تافتم اما: روانم نباید که آرد منی بداندیشی و کیش اهرمنی همان گردش اختر و پای و پر هم به گذشته دور می نگرد هم به گذشته نزدیک، هم سرنوشت و کردارشاهان خوب را می بیند و هم شاهان بد را که همگی دچار خودخواهی و منیت و بداندیشی و کردار اهریمنی و تکبر و نخوت و نسبت به خداوند ناسپاس شده اند و در نتیجه، از شاهان خوب نیز فره ایزدی گسسته است. مگر جمشید نبود که با همه نیکی و بزرگی دچار غرور شد و فره ایزدی از او گسست و جامعه ایران را گرفتار حکومت اهریمنی ضحاک کرد: منی کرد آن شاه یزدان شناس ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
شوم پیش یزدان پر از آب روی که این تاج و تخت مهی بگذرد یعنی حال که قدرت مطلقه و بی همتا به طور اجتناب ناپذیر باعث فساد می شود، همان بهتر که من که هنوز پیش خداوند آبرو دارم و ناسپاس نشده ام ترک جهان گویم تا روانم به بهشت برود. مرابین و چندی خرد ده مرا بدان تا ندارد روانم تباهو در پاسخ زال نیز می گوید از خداوند می خواهم که:نماند کزین راستی بگذرمچوشاهان پیشین بپیچد سرمزیرا بیم دارم که: چو کاوس و جمشید باشم به راه چو ایشان زمن گم شود پایگاه زتخت کی روی بر تافتمیکی از دلا یل مهمی که کیسخرو «راه گم کردن» و تباهی همه شاهان نیک و بد گذشته را اجتناب ناپذیر می داند دفاع از کیکاوس در پاسخ به انتقاد زال است که می گوید:چنان دان که اندر فزونی منش نومیدی کیخسرو نومیدی و دلهره ای فلسفی درباره ذات قدرت مطلقه فردی است که درست در کمال جوانی و بزنگاه نیرومندی و نیکی گریبان او را می گیرد. در برابر کیخسرو نه دشمن متجاوزی باقی مانده، نه رقیب آزمندی و نه حیله گرانی ددمنش - مانند موارد ایرج و سیاوش-که او با ناتوانی راه گوشه نشینی یا تسلیم و رها کردن جهان را برگزیند و بدین ترتیب هم خود را آسوده گرداند و هم دل خوش دارد که جلوگیر نفرت ها و کشتارها شده است. کیخسرو درست هنگامی گرفتار نگرانی و پریشانی می شود که ظاهرا هیچ جای پریشانی نیست و درست هنگامی نومیدی و اندوه به جانش می افتد که حال و روز گیتی کمتر از هر زمان دیگری آماده برای زایش و پرورش چنین اندیشه هایی است. "سراسر جهان را از بدخواه تهی کرده" و "جهان را از بداندیش بی بیم ساخته است."جهان شد پر از خوبی و ایمنی اندیشه «نظارت زمینی» بر قدرت فرمانروا که بتواند این قدرت را مشروط و محدود سازد نه تنها به فکر کیخسرو نرسیده بلکه در سراسر تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران تا زمان انقلاب مشروطیت به ذهن هیچ ایرانی راه نیافته بود. یکی از حیرت انگیزترین پدیده های تاریخ ایران، حتی در اوج شکوفایی فرهنگ آن از سده های سوم تا پنجم هجری، بی توجهی دانشمندان ایرانی به نظریات سیاسی مطرح شده در یونان است. ایرانیان با آنکه به همه فیلسوفان بزرگ یونان و به ویژه افلاطون و ارسطو توجه دارند و به ترجمه و تفسیر آثار و اندیشه های فلسفی آنها می پردازند و بزرگترین انتقال دهنده اندیشه های ایشان به غرب به شمار می روند، در زمینه نظریات سیاسی آنها کمترین علاقه ای نشان نمی دهند. نه کتاب جمهوریت افلاطون مورد بررسی و حتی اشاره آنها واقع می شود و نه کتاب سیاست ارسطو. چنان که در مدینه فاضله فارابی و سیاست نامه خواجه نظام الملک و اندیشه های سیاسی غزالی کمترین نشانه و اشاره ای به فلسفه سیاسی یونان وجود ندارد. بنابراین کیخسرو برای این پرسش بزرگ که چگونه می شود با وجود نظارت آسمانی خداوند قدرت مطلقه شاه را مهار کرد و او را از تباهی مصون داشت پاسخی نیافت. | | نظرات [0]| نسخه قابل چاپ
چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386 انگیرهها ی برگزاری جشنها جشنهای ملـی ومردمی همواره انگیزههایی برای شادی وشادمانی و سرزنده مردمِ بوده و هستند. بررسیهایِ فراوانِ کارشناسان جهانی نشان میدهند، مردمی که ساعتها و روزها کار و کوشش میکنند اگر آرامشِ روانی شایستهای برای ساعتهای بیکاری وآسودگیخود فراهم نکنند دچار افسردگی و ناهنجاریهایی خواهند شد که افزون بر روانشان بر روی تن شان نیز اثرهای ناخوشایند برجای می گذارد و از کارآیی های آنان خواهد کاست. بر این پایه، دانشمندان و اندیشمندانِ کشورهایِ کهن و پـرمایه ی جهان، برای آسایشِ مردم وهمچنین دورنگهداشتن آنان از غم وناراحتی، جشنهای بسیار تدارک میدیدند تا بر آسایش روانی مردم بیفزایند و کارآیی آنها را در انجام کارهای روزمره بالا ببرند. دراین میان و در میان ِمردمانِجشن دوستگیتی، مردم ِ فلات کهنِ ایران یکی از پرجشنترین ها در سراسر گیتی بشمار میآیند. ایرانیان در درازای سال 70 تا 90 روز جشن داشته اند. به این برآورد، ایرانیان کهن یا روزشان را به جشن می گذراندند یا جشن روز گذشته را پشت سر می گذاشتند یا در تدارک جشن فردایشان بوده اند و این خود می رساند که این مردمان فرهنگ پرور و شادی دوست بیش از دو سوم سالشان را دست اندر کار برگزاری شادی و شادمانی بوده اند. ناگفته نماند که دیگر روزها هم اگر به شادی برگزار نمی شدند که به دور از غم و غمگساری بوده اند جشنهایِ مردمی وملـی، افزون برآنچه آمد، دربسیاری از زمانها و به ویژه نزدِ ایرانیان، همچون ابزاری بسیارکارآ برای کارزار دربرابر ظلم وستم و دیکتاتوری بوده اند در بالابردن توان ِپایداری آنان در برابر دشمنانِ فرهنگی، به فراوانی کاربرد داشتهاند. همچنانکه در "کاملالتواریخ" آمده است که: "...در برگزاریجشنها ...، احساساتِ میهنی به اوج میرسید و دستگاههای خلافت و حکومت را به بیم و ترس و چارهاندیشی وا میداشت...." بنابر چنین انگیزههای درخور ِ ارزشی، ایرانیان در هرزمان وهرجای که میزیسته یا میزیند، برای پاسداری و نگهداری از جشنهایشان از هیچ کوششی فرو گذار نکرده اند و در این راه از جان و مالِ خود مایه میگزارند. ناگفته نماند که ایرانیان به مناسبتِ فرارسیدنِ جشنهایشان ازغم وکینه و دشمنی دوری جسته، همزمان باخانه تکانی و پالودن خانههایشان، خانهتکانیِ روانی نیز میکنند و مهروآشتی ودوستی و یاری و یاوری را جایگزین قهر و دشمنی و کین مینمایند. نگاهی ژرف به این انگیزهها، بهآسانی هرانسان ژرف نگری را، باارزش این جشنها آشنا می کند و اهمیت هر چه بیشتر و با شکوه تر برگزار نمودنِ آنها را روشن میسازد. در سدههای آغازین یورشِ تازیان و کشتار ایرانیان و آورده شدن آیین اسلام به ایران، متعصبانِ حاکم، با پیبردن بهچگونگیِ اثـرگـزاری جشنها در بالابردن توانِ پایداری ایرانیان، کوششهای فراوانی به کار بستند تا از برگزاری جشنهای کهنِ ایرانیان به ویژه، نوروز، مهرگان، سده و سوری یا چهارشنبه سوری جلوگیری نمایند. آنان در این راه بهر بهانه و دستآویز و ترفندِ مادی، کار مایه ای و دینی و آیینیِ درست و نادرستی دست زدند. ولی خوشبختانه آنگونه نشد و چه بسیار چنگیزها و تیمورها و همانند آنانِ نیز آمدند و اگرچه کشتند، چپاول کردند و سوزاند ند، ولـی رفتند و جشنها ماندند. تا ثابت نمایند که:
" هرگـز نمیرد که دلش زنده شد به عشق ثبـت اسـت در جــریده عالــم دوامِ مــا" تازیان در آغاز کارشان، جشنهایِ ایرانی را تنها و تنها، شعار گبران وانمود میساختند درحالیکه این جشنها پیش از آمدنِ زرتشت نیز در میانِ ایران جاری بودهاند. چنانچه شاه نامهی استاد بزرگ توس نیز برگزاریِ نخستین نوروز را به زمان جمشید کیانی نسبت میدهد. به آن زمان که نه از زرتشتِ پیامآور نشانی بود و نه از گبران* و زرتشتیانِ پیروِ او * (گبر، در زبان کهن ایرانی "آقا" ).
تازیان، همچنین برای از آب و تاب انداختن این جشنها، نسبتهایِ ناروایِ مشرک بودن یا دوگانه پرستی و دوگانه انگاری را نیز به زرتشتیان یا گبرانی که نخستین یکتا پرستان جهانند میزدند و اندیشههای یکتا پرستانه آنان را زیر پرسش میبردند تا مگر از این راه تازه مسلمانان ِایرانی را از برگزاری جشنهای ملی و میهنی شان باز دارند، اما این جشنها با قدرت و توان هر چه بیشتر باقی ماندند و نه اینکه برنیافتادند که در دربار و درگاه خود آنان نیز وارد شده، به عنوان مراسمی با ارزش و مورد احترامِ مردم و برای جلب رضایت آنان کاربردهای بیشتری نیز یافتند و گاه هرچه بهترنیز در برگزار چشن ها کوشیدند تا مگر ایرانیان خوشنود شوند و ننگ در زیر فرمان بیگانه بودن را به دست فراموشی بسپارند! بدینگونه بود که خلیفهها نیز جشنهای ایرانی را برپا داشتند و رهبرانِ بزرگ مذهبیِ آنان نیز در چنان روزهایی خرسندی از خود نشان دادند و به مردم خجسته بادها گفتند. همچنانکه علی ابنِ ابیطالب، نخستین امام و رهبر شیعیانِ گیتی، در نوروز و بههنگام گرفتن هدیه نوروزی از ایرانیان به زبان عربی جملهای گفت بدین چم و معنی که، " همه روزها نوروز باشد".
خوشبختانه درسالهای نزدیکِ گذشته، این آتش زیرِخاکستر ازنو شراره زد و جشنهایی که بنابر نا آگاهی، تعصبات و یا نان به نرخ روز خوردنِ شماری، که از هر ابزاری برای پیشبرد کار خود بهره میبردند و میبرند و زمان درازی به بوته فراموشی سپرده شده بودند دوباره زنده شدند و در میان مردم رونق و رواج یافتند.
گذشتهازهمه اینها، با پیشرفتهایِ فراوان که در زمینه ی پژوهش های روانی رخ داده است. اثرگزاریِ سخن و شعرِ نیکو یا موسیقیِ شایسته ودرخور و همانند آنها، در درمان نارساییها و ناراحتیهای روانی به خوبی نمایان شد. تا جاییکه روان درمانی که پیشتر از راه گفت وشنود انجام میگرفت، اینک با یاری گرفتن از اثر گزاری شعر و سرود در درمانهای روانی، سخن ِ از شعردرمانی را نیز به میان کشیده است! | | نظرات [0]| نسخه قابل چاپ
چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386 تـو ایـن روز پنهـان مـدار جشن مهـر مهـر روز از مهـرماه، بر همگان خجسته باد.
مردمان سرزمینهای پُشته ایران ، جشنهای فراوانی را بنیاد نهاده اند که نمیایانگر و یادآور دید و باور آنان به یادبودهای ملیمیهنی، استورهای، حماسی، تاریخی، آیینی و یا طبیعی (پرهامی) و همانند آنها می باشند بازتاب های آنچنان جشنهای فراوان و روانافزایی بودند که مادران و پدران ما را، انسانهایی سرخوش، خرسند، شادمان، نیکاندیش، سرزنده، پیروز و سربلند میساختند!شمار جشنهای ایرانی را بیش از 73 برآورد کرده اند. این خود می رساند که مردمان پُشتهایران در هـر روزشان جشن داشتهاند، یا روز پیشش به جشن نشسته یا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آینده شان بودهاند!
از میان این جشنها میتوان از جشنهای ماهانه نام برد. جشن هایی که با همزمان شدن نام روز با نام ماه برگزار میشوند واگر چه شماری از این جشنها میرفتند که به بوتهی فرموشی سپرده شوند، با کوشش ایرانیان فرهنگ دوست از فراموش شدن رهایی بخشیدند، جانی تازه یافته و دوباره برگزار می شوند. یکی از این جشنها که اگر چه از بزرگترین جشن های کهن بوممان بود، سالیان درازی از درخشش درخورش به دور مانده بود، مهـرگان، جشن مهـر است. این جشن جایگاهی چون نوروز دارد.
از میان انگیزه های چندی که برای برگزاری این جشن بر شمرده اند.
بسیاری از سرایندگان، نویسندگان و اندیشمندان، پیروز شدن مردم ایران به سرکردگی فریدون کیانی و با خروش کاوه آهنگـربر ضحاک ماردوش و ستمگـر را انگیـزه ی بر گـزاری این جشن بـر شمرده اند.
خوان یا سفره مهرگانی از دیدنی و زیباترین ِ خوانها است که از دادههایی همچون
گل و گیاهان خوشبو، شاخههای درختان، دانههای گیاهی، خشگبار، آیینه یا آبگینه، شمع(فروزه) و شمعدان، مجمر آتش، آش و نان ویژه مهرگانی، میوههای گوناگون و رنگارنگ ـ(بنا بر توانایی خداوندِ خوان)ـ و . . . فراهم آورده میشود.
بر خوان یا سفرهی مهرگانی اینچیزها را میتوان دید: آیینه و سرمهدان، شمع(فروزه) و شمعدان و لالهی روشن، مجمر آتش، جامی از آب که می تواند با نارنجی شناور در آن آراسته و زیباتر شود، گل و گلدان، گیاه خوشبوی آویشن، سکه سیمِن (نقرهای)، شربت و گلاب و شیرینی، سبزی و میوه، به وبژه انار، سیب، عناب و انگورسپید، و ترنج (نگارنده خود در هنگام گستردن خوان مهرگانی چون ترنج و بالنگ و همچنین به نیافتم، مربای ترنج و مربای به را بر خوان نهادم)، سنجد وبادام و پسته و یا به زبانی دیگر، خشگبار، اسپند و کُندرِ بر آتش نهاده،
بر خوان مهرگانی هفت شاخه وبرگ از بید، کاج، مورد، سرو، زیتون، به و انار و همچنین آشی بدون گوشت که از هفت ویا دوازده دانه گیاهی تدارک دیده میشود و "درون" نام دارد می گزارند.
سیرُک نبیز نانی است خوان نشین که از آرد هفت دانه فراهم میآید و در روغن سرخ میشود.
بسیاری از آیین های کهن را،خواهـران و برادران هم فرهنگ دیگر بخش های این پشته ی کهن و به ویژه تاجیکان، بسیار بهتر از ما وبا شایستکی، شکوه و ارزش در خورجایگاهشان برگـزار می کنند. واژه مهر:
واژه مهـر را میتوان:1 مهر و عشق و محبت و دوستی دانست، چنانکه حافظ گوید :
کمتــر از ذره نیــی « مهـــــر بـــورز » تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
و یا2. آنرا نامِ مهـر پاسدار پیمان میان مردمان برشمرد.
مهرگان یا جشنِ مهر:در آغاز با ارج گزاری و سپاس از پژوهنده ارزنده، "هاشم رضی" که در درازای دوران زندگیش دمی را به دور از پژوهش در راه فـرهنگ پربار میهن نمی گدراند، یادآور می شویم که ایشان واژهی "گان" را پسوندی میداند برابر با مهنی جشن، بنا براین یا باید گفت جشن مهـر و یا مهرگان.
جشن مهـر یا مهرگان همانند و همپایه نوروز و یکی از کهـن ترین و بزرگترین جشنهایِملی مردمانِ پشته یا فلاتِ ایران است. این جشن در روز مهـر از ماهِ مهـر که در سال شمارِ کهن ایرانی روز شانزدهم مهـرماه بود و در سال شمار نوین در روز دهمِ مهـرماه میباشد، برگزار می شود. بر همین پایهاست که بیرونی در التفیم آورده است : "شانزدهم روز است از مهـر ماه" .
مهرگان، همانند نوروز که روز نخستش هنگامهیِ برابری روز و شب بهاری (اعتدال ربیعی)، است، در هنگام برابری روز و شبِ پاییزی جای دارد. مهـرگان همانند نوروز دارای خوان یا سفرهای است که آنرا به نامِ خوان یا سفره مهرگانی میشناسیم.
اگرچه مهرگان را با برابر و همزمان شدن نام روز مهـر با نام ماه هفتم ایرانیان یعنی مهر ماه به جشن مینشیند و خود از جشن های ماهیانه اشت، ولی انگیزه ها ی دیگری را نیز برای برگزاری آن بر میشمارند.
درمیان جشنهای ایرانیان دو جشن مهر، یا مهرگان و نوروز از ارزش ویژهای برخوردارند. یکی از مهمترن این ویژگیها، آغاز شدن سال نو با هـر یک از آنها بسته به دوران مختلف تاریخ بوده، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته سالیانی نیز مهرگان سرِ سال نو بوده است و سال نو با مهرگان آغاز میشدهاست. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردین ماه باز گشت که جای درست آن می باشد در فرهنگ جهانگیری در باره ی مهرگان آمده است که:
« جشنی از این بزرگتر بعد نوروز نباشد»
مسعود سعد سلمان نیز چه مهربان درباره مهرگان میسراید:
روز مهــر و مـاه مهــر و جشـن فــــرخ مهــــــرگان
مهــــر بیفـــــزا ای نگــار مــاه چهـــــر مهـــربان
مهــربانی کـن به جشن مهرگان و روز مهـــر
مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان
جـام را چون لاله گـردان از نبید باده رنگ
ونـدر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
برگزاری مهرگان همانند نوروز از شایسته ها و بایسته ها به شمار می آمده است. برای اینکه نمادی از ارزش گـزاری به این روز را از دید دانشمندان دوران اسلام پذیرانندگی ایرانیان برایتان نمونه آوریم. نگاهی می اندازیم به کوتاه نوشته هایی همانند شهـروزی که در باره ی بیرونی آورده و یا مری بویس و ...دیگران که برای نشان دادن ارزش مهرگان در میان مردمان نوشته اند:
«دست و چشم و فکر او هیچگاه از عمل باز نماند، مگـر به روز نوروز و مهرگان و یا برای تهیه احتیاجات معاش» .
"مری بویس" به نقل از کتزیاس پزشک و درباره ارزش این جشن نزد شاهان هخامنشی می نویسد:
"این تنها موقع سال است که شاهان پارس میتوانند و حق دارند تا می توانند شراب بنوشند".
«مسعود سعد سلمان»، مینویسد:
تا دایم است جنبش گردون و آفتاب تا واجب است گردش نوروز و مهرگان جای پای کهرگان در میان مردمان کشورهای دیگر: تازی یا عرب زبانان مهرجان یا مهرگان به چم فستیوال و جشن به کار می برند. در زبان عربیِ تونسی!:
پارسی اشاره درخور نگرشی دارد به کار بردن نامِ واژهی ایرانی مهرگان در زبانِ عربی تونسی برای جشن:
ْ". . . و شایان توجه است واژه مهرگان که معرب آن مهرجان است در کشورهای عرب زبان به چم جشن بکار برده می شد. در سفری که در سال 1997 به تونس داشت مهرجان هم چنان به چم فستیوال و جشن کاربرد داشت."
سکوی سده و نوروز و به باور فراوان مهرگان:
در دوران گذشته، در شهرهای ایرانی سکوهایی برای برگزاری جشنها میساختند که چیزی همانند سنهای نمایش تئاتر و یا آمفی تئاترهای امروزی میتوانستهاند باشند. فراموش نکنیم که در هنگام فرمانروایی بهرام گور یا بهرام پنجم درآمد ایرانیان به اندازه ای فراوان بود که به مردم پیشنهاد شد که تنها نیمی از روز را به کار بپردازند و نیمه دیگر را به آسایش و شادی و شادمانی و در پی همین پیشهاد و پدیده های آن بود که بهرام از پادشاه هند درخواست هنرمندانی را کرد و به شمار دوازده هزار تن خواننده و نوازنده و دست افشان و پای کوب که به هنرهای دستی نیز آراسته بودند به سرزمین های زیـر فرمان شاهنشاه ایران آمدند که به گمانی "جیپسی" ها که "کولی" نیز به آنان گفته می شود از همان گروهند. از سکو هایی که همچون آمفی تاتر های امروزی بودند می گفتیم، این سکوها را برای برگـزاری جشن ها، به ویژه نوروز ، سده و به گمان فراوان مهرگان، تدارک میدیدهاند و مینامیدهاند.در شاه نامه و هنگامی که اردوان در نبرد با اردشیـر کشته می شود و در پی آن اردشیر در جایی که چشمه ی آب بزرگ و پُر آبی هست، خره ی اردشیر را بنا می کند آمده است: یکی چشمه ی بی کران اندروی فـراوان از آن چشمه بنهاد روی بــر آورد بـــر چشمــه آتشکــده بر او تازه شد مهر و جشن سده در دنباله ی همین داستان آمده است: ز پُر مایه تـر هـر چه بُـد دلپذیـر همی تاخت تا خــره ی اردشیـــر بکــرد انـدر آن کشور آتشکــده بر او تـازه شدا مهـرگان و سـده
و یا در هنگامب که در بار کارهای دوره ی پادشاهی لهراسب سخن می گوید، آورده است: به هر برزنی جای جشن ِ سده همـه گِـرد بـر گِـرد آتشکــــده به هرروی و با رویکردی به داستان بهرام گور که اندکی از آن رل پیشتر خواندید و امید که در هنگامه ای دیگر بسیار بیشتر در باره اش بیاوریم، بودن چنان جاهایی برای گرد آمدن مردم و با شادی و شادمانی نشستن شان دور از راستی نمی تواند باشد. ناگفته نماند که این شادی خواهی در رگ و خون و باورهای ایرانی جای دارد. بیهوده نیست کخ در سنگ نبشته ی داریوش بزرگ می خوانیم: "... سپاس اهورامزدا را که جهان بر آفرید، که مردمان را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید ..." انگیزههای برگزاری:
برای این جشن که برای سپاسگزاری از دادههای پروردگاری برگزار میشود، انگیزههایی چند را بـر میشمارند 1. مهرگان روز پیروزی فریدون بر ضحاک است. این انگیزه که پیروزیِ فریدون بر ضحاک ماردوش باشد را، به ویژه استاد سخن، فردوسی نامدار، کسی که اگـر دامن همت برای نوشتنِ شاهمنامه به کمر نزده بود ما اکنون به زبان پارسی سخن نمیگفتیم یادآور میشود و مینویسد:
فریــدون چــو شد بر جهان کامکار نـدانست جــز خـویشتـن شهـــریار
به رسـم کیان تـاج و تخـت و مهـی بیـاراســت بـا کـــــاخِ شــــاهنشهی
به روز خُـجستـه سـرِ مهــــرمـــــاه به سـر بَــر نهــاد آن کیــــانی کــلاه
بفـــرمــود تا آتــش افــــــروختنـــد همـه عَنبــــر و زعفــران ســوختند
کنون یادگار است از او ماهِ مهـــــر بکـوش و به رنج ایچ منمای چهــر
بیرونی نیز همین انگیزه را برای بر گزاری این جشن بر می شمارد و در التفیم می نویسد:
"شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهـر. و اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیوراسب جادو آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند باز داشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشن اند بر کردار آنچ از پس نوروز بود و ششم آن مهرگان بزرگ بود و رام روز نام است و به دین دانندش".
چون از بیرونی سخن به میان آوردیم، بد نیست یادآور شویم که بیرونی در باره درازای زندگی ضحاک مار دوش یا "بیوَراسب" و در "آثاارالباقیه" مینویسد:
"بیوَراسب هزارسال زیسته و یا فرمانروایی کرده و اندکی پیش از آن زیسته است. پس مردم میپندارند که امکانِ هزارسال زیستن وجود دارد و بر این اساس است که مردم به همدیگر میگویند هزارسال بزی و آنرا در حد امکان میدانند."
از دیدگاهِ نگارنده بدین انگیزه هزار سال زندگی و زیستن را به ضحاک نسبی دادهاند که بنمایانند که اگر ستم گر و نامردمی، حتا هزار سال هم زندگی کند و دستک و درگاه بسازد، در پایان اسیرِ دست و پنجهیِِ داد و داگری یا عدالت خواهد گشت.
2. مهرگان به انگیزه بزرگداشت مهـر، ایزد پیمان وعهد: میتراییان یا پاسداران مهر، مهرگان را به ایزد مهر که او را از ایزدانِ آریایی میشناختهاند نسبت میدهند.
ایرانیان و هندیان کهن، مهر را ایزد پیمان یا عهد و دشمن دروغ و دروغگویی و پیمان شکنی بـر میشمردهاند و میپنداشتهاند که اگر کسی پیمان شکنی کند ایزد مهر او را پادافره یا کیفـر خواهد داد. ناگفته نماند که پس از به اسلام کشانی ایرانیان، تازیان برای نزدیک کردن ایرانیان به خودشان، رخت پهلوانان و فهرمانان ایرانی را بر تن وابستگان خود می پوشاندند و بر همین پایه بود که رخت مهـر پاسدار عهد وپیمان را بر تن مسلمانی پوشاندند و او را به مانند نگاهبان پیمان، یعنی مهر بر زبان مردم روان ساختند. این کس عباس فرزند علی ابن ابی طالب است که سوگند یا قسم حضـرت عباس از آن جا به جایی هاست که بر زبان بسیاری از مردم کوچه و بازار روان می بینیم . 3. همزمانی روز مهـر و ماهِ مهـر: مهرگان همچنین یکی از دوازده جشن ماهانه ایرانی که با برابر شدن نام روز با نام ماه برگزار میشوند نیز میباشد که در هنگام گردآوری و به انبار سپاریِ فـرآوردههای تابستانی که خود انگیزهای طبیعی میتواند به شمار آید به جشن نشسته میشود.
ناگفته نماند که این جشن به جز از گاهنبار سوم که در سیام شهریورماه و گاهنبار چهارم که در سیام مهرماه برگزار میشوند و چگونگیِ برگزاری ویژه خود را دارند میباشد. 4. آغاز زمستان بزرگ: در گذشته آریاییان سال را به یک تابستان هفت ماهه و یک زمستان پنج ماهه بخش میکردند که مهرگان به پیشباز زمستان بزرگ رفتن میتوانسته باشد.
تابستان بزرگِ هفت ماه بودند، فروردین، اردیبهشت، خورداد، تیر، امرداد، شهریور و مهر ماه، و زمستان بزرگِ پنج ماه بودند، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند. و همچنانکه در شهریورگان آمد، بهار و پاییزی را نمی شناختند مگر تابستان و زمستان را. 5. جشن کشاورزی و هنگام برداشت و به انبار سپاری برداشتهای تابستانی. گردیزی در این پیوند می نویسد :
"و مهر روز برگزاری جشن خرمن است".
فرهنگ مهر، رییس پیشین دانشگاه پهلوی شیراز در دیدی نو از آیینی کهن به این روز نیز اشاره می کند و می نویسد: "
ْدر پنجاه سال اخیر روز مهرگان روز دهقان هم به شمار آمد که البته مناسبت دارد «چراکه در زبان پارسیهخامنشیان ماه پاییزی مهروشهریور "بااگیاادی ?B agayadi " گفته میشد که معنای سادهی آن چنین است که در این ماه زمین کشاورزی ( باغ ) را بایستی ورز داد. به مناسبت آغاز سال تحصیلی و به صدا در آمدن زنگ مدرسه ها نیز نام معلم به خود گرفت که آن نیز پسندیده است."
چگونگی برگزاری مهرگان: پیش از رسیدن روز مهـر، باید به پالودن و پاکیزه ساختن خانه و کاشانه پرداخت و همانند نوروز خانه تکانی کرد. و آنگاه آماده برگزاری جشن شد و به گستردن خوان مهرگانی پرداخت. شوربختانه امروزه بسیاری از مردم میهنمان، آیین و رسم نیکوی خانه تکانی در مهرماه را از یاد بردهاند و به جز شمار اندکی از ایرانیان و به ویژه زرتشتیان، همهی آداب و آیین های مهرگانی را به جا نمیآورند. کاش همانگونه که هم میهنان و به ویژه جوانان به راز برگزاری و گاه باز آفرینی آیین های کهن دیارمان می پردازند. ایین خانه تکانی مهرگانی را نیز زنده تر سازند. ناگفته نماند که بسیاری از آیین های کهن را، خواهـران و برادران هم فرهنگ دیگر بخش های این پشته ی کهن و به ویژه تاجیکان، بسیار بهتر از ما و با شایستکی، شکوه و ارزش در خورجایگاهشان برگـزار می کنند.
مهرگان را در گذشته ها در پنج را به جشن می نشستند که روز پنجم را با شکوه بیشتری برگزار می کردند.
"مری بویس" به آوردن نوشته ای از "کتزیاس"، پزشک دربار هخامنشی در باره جایگاه مهرگان نزد ایرانیان می نویسد:
"این تنها موقع سال است که شاهان پارس میتوانند و حق دارند تا می توانند شراب بنوشند"."
شایانِنگرشاستکه درگذشته درسوئد هم سال بهدوبخشتقسیم میشده است. در روز جشن که همان مهر روز از مهرماه باشد، همهی هموندان یا اعضا خانواده، رخت نو بر تن، دورخوان یا سفره مهرگانی گرد میآیند و هنگامیکه خورشید به میان آسمان رسید، در برابر آیینه به یکدیگر شادباش میگویند، همدیگر را در آغوش میکشند، نقل و شیرنی نثار همدیگر میکنند، بر سر و روی همدیگر بوسه میزنند و مهربانیهای کردگاری را سپاس میگویند. در این هنگام شماری نیز، سرمه بر چشم میکشند و بهر روی همگی به شادی و شادمانی پرداخته، همانند نوروز به انجام دید وباز میپردازند.در این روز برای نوعروسان(اروسان) و تازه دامادان پیشکش یا هدیه میفرستند. پروفسور مری بویس در باره مهرگان و سفره ی آن نزد زرتشتیان می نویسد:
« در چنین روزی رخت نو پوشیده و به دید و بازدید هم میروند و به یکدیگر شادباش میگویند. بر سفرهی مهرگانی کتاب اوستا، آیینه، سرمه، شربت، گلاب، شیرینی، میوه و به ویژه انار و سیب میگذارند در آوندی آب آویشن با چند سکه نقره و سنجد و بادام و پسته ریخته و کنار خوان مهرگانی را با شمع های فروزان آرایش داده و فضا را با اسپند و کندر که بر آتش ریخته می شود سرشار از زیبایی و خوشبویی می سازند.
افزون بر آنچه که بر شمرده شد، شکم مرغ را با مواد غذایی پر کرده و بر سفره می نهند به هنگام نیمروز با شادی در جلو آینه ایستاده، سرمه بر چشمان کشیده و نقل و سنجد و آویشن به سر هم می ریزند و مهرگان را به هم شادباش می گویند."
در باره برگزاری مهرگان در روزگاران کهن و در تاریخ بیهقی آمدهاست:
روز آدینه شانزدهم زالقعده مهرگان بود، امیر، رضیاللهعنه (بامداد) بهجشن (مهرجان* بنشست، اما شراب نخورد و نثارها و هدیها آوردند، از حد(و) اندازه گذشته و پس از نماز نشاط شراب کرد و رسم مهرگان بتمامی بجای آوردند، سخت نیکو، با تمامی شرایط آن وصینی(از پیش سلجوقیان بیامد و در خلوت)، (بعد از مراجعت)، با وزیر و صاحب دیوان رسالت گفت که: "سلطانرا عشوه دادن محال باشد، این قوم را بر بادی عظیم دیدم، اکنون که شدم و مینماید که در ایشان رسیدهام.
* مهرجان با گویش تازی = مهرگان دستگیری از نیازمندان: از دیگر آیین های بسیار پسندیده و درخور نگرش مهرگانی، دستگیری از نیازمندان و رسیدگی به حال و روز دوستان و آشنایان است که به همگامی همگانی مردم در دست افشانی و پایکوبیهای مهرگانی می سرانجامد. دادن پیشکش به نو خانمان ها: نگارنده، خود به یاد دارم که در چنین روزها و جشن هایی، در خیابانها و کوچههای شهر بروجرد خنچه برانی یا خنچه کشانی را می میدیدم که سبد و خنچه هایی را برای نو عروسان و تاره دامادان می بردند. آنچه که بیش از هر چیز در درون خنچه ها خود نمایی کی گرد، کله قندی بود که در زرورق سبـزرنگ بسیار بسیار زیبای و درخشانی پیچیده شده، در کنار شیرینی و پارچه و ... به خود نمایی می پرداهتن و راهی خانههای اروس ها (عروسان) بودند. امید که این آیین ها و رسم ها همواره و همیشه و همچنان که از هزاران سال پیش ار این برجای مانده است بر جای و استوار بماند و ما نیز چون گذشتگان مان، توانمان را در به آیندگان سپاری این آیین ها به نمایش بگزاریم. چرا که: "دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند"
خوان یا سفرهیِِ مهرگانی:
خوان مهرگانی همانند خوان یا سفره نوروزی بسیار زیبا و رنگارنگ است و آنچنانکه سعدی شیرازی میگوید:
برگ درختان سبز در نظــر روزگار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
پر از گل و گیاه و برگ سبز و میوه و خشگبار است که هر یک از آنها بیش از سد کتاب هنر آفرینش را گویایند.
بر خوان مهرگانی میوه های تابستانی و خشگبار، شاخههای بید، زیتون، به، انار، مورد، کاج، مورد و سرو و همانند آنها که گویا هر یک از آنها نمودار یکی از استانهای شاهنشاهی بودهاند مینهند و چوبهای خوشبو و اسپند میسوزانند.
بر این خوان همچنین، آینه و سرمهدان، لاله روشن، مجمر آتش، اسپد و کُندُر بر آتش نهاده، شمع، شکر، شیر، شراب، شربت و شیرینی، جامی از آب که می تواند با نارنجی شناور در آن زیباتر شود، گلاب، گلدان و گلهای رنگارنگ و سبزی و ریحان و لـرک، عَناب، گیاه خوشبوی آویشن (هم به تنهایی و هم شناور در آب)، آوند آبی که سکهای سیمین یا نقرهای در آن نهادهاند، خشگبار یا سنجد، پسته، بادام، گردو و فندق و همچنین برگههای گوناگون و انجیر و دانههای گیاهی "حبوبات" میگذارند.
میوههای خوانِ مهرگانی همان میوههای تابستانی هستند مانند به، سیب، ترنج (نگارنده، در هنگام گستردن خوان مهرگانی چون ترنج و بالنگ و همچنین به نیافتم، مربای ترنج و مربای به را بر خوان نهادم). انار و خوشه یا خوشههای از انگور سفید از بایسته های خوان نشین هستند. بر این خوان نانی نیز می نهند که "سیروک" نام دارد و در بسیاری از جشن های دیگر نیز پخته می شود. خمیر این نان از آرد هفت دانه(و یا همان آرد گندم) فراهم آمده، ولی در آوندی پر از روغن سرخ می گردد. دوستداران میتوانند چگونگی تهیه آنرا از نگارنده بگیرند. "چنگ مال" و یا "ناخنک مال" که از خرما و دانههایی تهیهمیشود و همچنین حلوا را نیز به ویژه در جای های که گرمسیری هستند بر خوان مهرگانی می گذارند. یک بار در هنگام گستردن خوان مهرگانی ما چنگمال شیرازی بر خوان نهادیم و جایتان سبز که چه خوان زیبا شیرینی شد. این خوان آشی را نیز بر خود دارد که "دونو"، یا "درونش" مینامند و چیزی مانند شله قلمکار میباشد که از هفت دانه گوناگون همانند گندم، جو، برنج، عدس، لوبیا، ماش و نخود و همانند آن تهیه و پخته میشود. یادمان نرود که جای پای شماره ی هفت را در شش فروزه ی اهورایی و اهورامزدای یگانه می توان جست.
کهنگی و یا قدمت مهرگان و برگزاریش حتا در نزد تازیان:
کهنگی این جشن به زمان آریاهای هند و ایرانی باز میگردد. این جشن پیش از شاهنشاهی هخامنشیان نیز با شکوه و بزرگی زیادی برگزار میشدهاست. در باره تاریخ روز برگزاریش همانگونه که آمد پیشترها و بنا بر سالشمار کهن در روز ۱۶ مهر ماه بوده که سپس به روز ۱۰ مهرماه جابجا شدهاست. از زمان هخامنشیان تا به امروز این جشن کهن را چه بهگونهای بزرگ وگسترده و چه کوچک و مختصر به جشن مینشینند.
بنا بر نوشتهها، این جشن پس از یورش تازیان، نهتنها نزد ایران همچنین در میان خلفایبغداد نیز بر گزار میشدهاست.
ابوالفضل بیهقی در نسک دوم تاریخ خویش و در پیوند با از برگزاری بسیار باشکوه این جشن فرخنده در برابر مسعود غزنوی در تاریخ ۴۲۷ هجری آگاهی هایی را در دسترس ما می گزار.
در دربارهای خلفای عباسی جشنهای نوروز و مهر با بزرگی بسیاری برگزار می شدهاند و در این باره نوشتارهایی وجود دارند.
تاریخ نویسان آوردهاند که در زمان حکومت عمر خطاب، هرمزان استاندار خوزستان که مسلمان شدهبود، پارهای از شیرینیها و سایر چیزهای خوان نوروزی را پیشکش وار و به چهره خوانچهای برای علیابن ابیطالب میفرستد. ایشانازآورندگان سبب فرستادن خوانچه را میپرسدو هنگامیگه مناسبت آنرا جشن نوروز درمییابدمیگوید که گریا "کل یومنیروزنا!!"، باشد. یعنیهرروزرابرایماننوروز سازید!
سلمان پارسی(دینیار پارسی) در باره ارزش و بزرگی این دو جشن گفتهاست: خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان پدید آورد و بزرگی این دو بر دیگر روزها همانند بزرگی یاقوت و زبرجد است به سایر گوهرها!
در باره چگونگی برگزاری جشن مهـر کسانی همچون، جاحظ تبریزی، سید محمود شکری، ابن خلف تبریزی و گردیزی و دیگران نیز نوشتارهایی دارند.
درخور یادآوری است که تنی چند در باره دینی و آیینی بودن یا بستگی جشنهای نوروز، مهرگان و سده با "اشو زرتشت" میپرسند، برای آگاهی این دسته از همیهنان باید یادآوری شد که اگر چه اگـر زرتشتیان نبودند شاید شماری از این جشن ها نیز به دست فراموشی سپرده می شدند. چنانچه آنان به شاهنامه فردوسی نگاهی بیاندازند درخواهند یافت که نوروز در هنگامِ شاهنشاهیِ جمشید، مهرگان در دوره فریدون و سده در هنگامِ شاهنشاهی هوشنگ کیانی بنیان گزاری شدهاند که در آن زمان هنوز "اشوزرتشت" زاده نشده بود. نامگزاری کودکانِ زادهی ماهِ مهر، با پیشوند و یا پسوندی از واژهی مهر:
از رسمهای درخور یادآوری مهرگان، نامگذاری کودکانی است که در مهرگان دیده باز میکنند و زاده میشوند. بدینگونه که برای کودکان زاده شده در مهرگان نامی بـر میگزیند که واژه مهـر در آن باشد. نامهایی مانند: مهر، مهراب، مهرداد، مهرزاد، مهرشاه، مهـراد رنگ، مهرگان، مهرنوش، مهرشهر، مهراندخت، مهرانگیز، مهربانو، مهرناز، مهران، مهربان، مهرو یا ماهـرو، مهرآیین، مهرآور، مهـرپرور، مهـریار، نوشمهر، کوشمهر و همانند آنها.
بنا بر پژوهش تورج پارسی، و بر پایهی گزارش هـرودوت این گونه نام گذاری از دوره هخامنشیان رسم بوده است. | | نظرات [0]| نسخه قابل چاپ
چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386 دستور داریوش سیاست گفت و شنود مذهبی هخامنشیان و احترام ایشان به افکار مذهبی ملل غیر ایرانی تابعه شاهنشاهی پهناور هخامنشی بیانگر شکلی از دموکراسی است که در جهان باستان کم سابقه بوده و ریشه های آن را باید در بستر فکری جامعه آن روز ایران بطور مشخص باور های دینی و اخلاقی ایشان جستجو کرد،چیستی این نکته که جامعه ایران در زمان هخامنشیان تحت تاثیر آموزه های جاویدان اشو زرتشت بوده است یا خیر مبحثی است که در این جستار بدان پرداخته می شود. آنچه تاریخ و آثار باستانی به ما ارائه می دهد وجود آتشکده هائی است که برای اولین بار در سرزمین مادها یافت شده و با آتشکده های ادوار بعد بخصوص هخامنشیان شباهت بسیار دارد در مورد معتقدات مادها آثار نوشته ای در دست نیست که زرتشتی بودن آنها را رسما" اثبات کند و فقط نامهای برخی از سران و پادشاهان مادی نظیر فرااورتی و خشتره(نامهای اوستایی) این گمان را تقویت می کند که فرهنگ زرتشتی در میان آنها نفوذ داشته است.ادوارد مایر، با توجه به رایج بودن واژه مزدکو در میان مادها معتقد است که دین زرتشتی در میان آنها هم نفوذ بسیاری داشته است.پیرامون مزدیسنی بودن هخامنشیان نظرات موافق و مخالف بسیاری وجود دارد اما آنچه مسلم است با توجه به روحیات دینی آنها، کیش ایشان شباهتی به آرمانها و ادیان اقوام میان رودان نداشته و بری از خدایان خشمناک و حسود مردمان میان رودان است. هرودت مورخ بزرگ یونان کیش ایرانیان را چنین توصیف می کند:آنها(ایرانیان) بر پا داشتن معابد و ساخت مجسمه خدایان(بت) و ایجاد قربانگاه برای ایشان را جایز نمی شمرند و در حقیقت کسانی را که چنین کنند ابله می پندارند.استرابو، یونانی مقیم روم در قرن اول ق.م می گوید: پارسیان مجسمه و معبد برای خدای خویش بنا نمی کنند اما خورشید، ماه و چهار عنصر آتش،باد،آب،خاک احترام و تفدیس بسیاری در نزد آنها دارد.یکی از نکاتی که مخالفان مزدیسنی بودن هخامنشیان مطرح می کنند به ظاهر اختلاف روش تدفین شاهان هخامنشی با مغان(موبدان) است؟ هرودوت گزارش می دهد که مغان (موبدان) درگذشتگان خود را به سنگ می سپردند (رسم استودان گ |